یکی از دوستان صمیمی آخرین برادرم که هنوز دبیرستانی است، برای زیارت به مشهد مقدس مسافرت کرده بود. قبل از سفر برادرم از او خواسته بود سوغاتی متفاوتی برایش بیاورد.
برای متفاوت شدن باید متفاوت بود و برای متفاوت بودن باید متفاوت اندیشید.لازمه ذهن یک نوجوان برای دوستی که نوجوانی را تجربه می کند و متفاوت بودن را از او طلب کرده دگراندیشی است.
کوچه و خیابان، هر فروشگاه و بازار را باید با دیدی متفاوت نگریست تا آنچه برازنده دوست است یافت و او را غافلگیر کرد.
پایان زیارت نوید آغار دیدار مجدد است و پس از خوش آمد گویی و دیده بوسی نوبت سوغات سفر می رسد.
سوغات که از چوب گردو ساخته و با کار دست آذین بسته شده، یک "عصا" بود!!

آیا فکر می کنید متفاوتتر از عصا می توان سوغاتی گرفت؟!